خرید بک لینک

در حالی که تو محل کار، پشت میز تو اتاقم نشسته‌م و دارم با دلی آسوده برش سیبی که صبح خرد کردم گاز می‌زنم، جایی زیر همین آسمونی که من هستم، جایی که زیاد هم از این مکان جغرافیایی دور نیست، هزاران زن و کودک و انسان در آرزوی لحظه‌ای آرامش و دلخوشی و رفع ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی هستند. قلبم سنگین میشه، از خودم شرمنده می‌شم. من چی کار می‌تونم بکنم؟ چه پاسخی برای تاریخ دارم؟ انگار از دورها فریاد هل من ناصر ینصرنی می‌شنوم، اما نمی‌دونم چی کار می‌تونم بکنم؟

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۴ساعت 9:31 توسط نورا|


برچسب: نویسنده: نرگس کاظمی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 18:09

صفحه بندی